توی عمرم کلا یکبار آن هم به موسوی رای دادم ، که رای ما هم معلوم نشد کجا رفت !!! (حالا کی گفت تقلب؟ :دی)
اما امیدوارم این بار به کسایی که رای میدم حداقل بتونن وارد مجلس بشن .
به موج بپیوندید : http://hamiyan-2khordad.zio.ir/
توی عمرم کلا یکبار آن هم به موسوی رای دادم ، که رای ما هم معلوم نشد کجا رفت !!! (حالا کی گفت تقلب؟ :دی)
اما امیدوارم این بار به کسایی که رای میدم حداقل بتونن وارد مجلس بشن .
به موج بپیوندید : http://hamiyan-2khordad.zio.ir/
و به این ترتیب جوری که مثلا حواسمون نیس برینیم به خواستگارمون !
مرض داریم ؟
پ . ن : پست مسخره ای بود ؟ بود که بود دلم خواس
25بهمن سال پیش بود ، که با دوستم و دوست پسر دوستم راهی خیابان شدیم که
مثلا قرار بود اقای دوست پسر برای این دوست ِ من شال بخرد ، و چون دید من
هم همیشه تنها هستم توی خونه زنگ زد که عاطی تو هم بیا که با میلاد بریم
بیرون ،
حالا این وسط من هم جو گیر که آره عالیه ، کوکتل هم مهمون من (کوکتل یه مدل بستنی شبیه معجون توش میوه هم هست)
کلی سرخ اب سفیدابو اینا زدم و رفتیم توی خیابون و دیدم بله مثل اینکه کمی تا قسمتی مامورین نامحترم ایستاده اند و این مسائل
حالا من که نترسیده بودم ولی این شخص دوست پسر رنگ به رنگ شده بود چرا ؟ چون میترسید یکی از این مامورا بیاد بگه نسبتتون چیه :)))))))))) (خاک بر سرش)
خلاصه اون کافی شاپی که مد نظرم بود که مهمون کنم دوستامو بسته بود (از ترسش فک کنم حالا خبری هم نبود)
همین جوری که مشغول ضایع شدن از بسته بودن اون کافی شاپه بودم دوستم و جناب اقای دوست پسر رفتن توی ِ یه بوتیک که شال بخرن واسه الهه (همین دوستم) ، من وایسادم بیرون بوتیک چون خیل شولوغ بود
خلاصه بیرون وایسادن همانا و سوژه واسه پست وبلاگ همانا :دی
توی شلوغی و اون همه مامور یکی از جونان عشق میهن یهو جلوم سبز شد کارت ویزیتش رو بهم داد
اولش ترسیدم فک کردم میخواد من رو هم بکشه با خودش ببره مثلا شعار بدم و
اینا بعد دیدم نه مثل اینکه خودش خیلی شعار داده حالا نوبت دادن شماره
بوده مثل اینکه :دی
همونجا برگشتم بهش گفتم اقا من دوست پسر سیاسی نمیخوام برو مارو سیاسی نکن
یهو پقی زد زیر خنده گفت منتظر زنگت میمونم ، من هم گفتم بیلاخ عزیزم (البته تو دلم)
و البته این تمام ماجرا نبود ، الهه ی نکبت انقدر لفتش داد که یکی دیگه
از این جوونا که اون هم مثل اینکه داشت از شلوغی و اینا برمیگشت (چون داشت
مثه چی خالی میبست که زده زیر گوش یه سربازه :دی ) از بغل من رد شد و بعد
از چند قدم برگشت گفت :
اخی دوس پسر نداری برات کادو بخره !!!! میخواستم بگم شما مثل اینکه باتوم خورده تو سرت داری کرسی شعر میگی (که این هم تو دلم بود)
خلاصه این هم اومد گفت لطفا شماره ی منو یادداشت کن
یهو من پقی زدم زیر خنده گفتم دیگه چی ، (باز حداقل قبلیه کارت ویزیت داشت )
این هم دید که ضایع شده برگشت گفت خودکار تو جیب کاپشنم بودا ولی افتاد از دست اون مامور ....... (بوق)
میخواستم بگم آخه پسر ِ خوب ک.... گشادیت رو نذار پای اون ماموره بدبخت زورت میاد شماره بنویسی بذاری جیت بعد میای به ننه ی اون مامور بدبخت فحش میدی ، خلاصه خدا رسوند و الهه ی نکبت یهو از مغازه اومد بیرون اونم با دوس پسرش ، این طرف هم که دیدن من رفتم سمت الهه و دوستش جیم شد رفت .
و اینگونه بود که بنده با گرفتن 2 عدد شماره گام مهمی در 25 بهمن برداشتم و چرا دورغ شب به اون پسر اولیه که گفتم برو ما رو سیاسی نکن اس دادم گفتم از سیاست خوشم نمیاد وگرنه باهات بیشتر آشنا میشدم ، اون هم نه گذاشت نه برداشت گفت نه من فقط رفته بودم نگاه کنم ، دیگه جوابش رو ندادم ولی ته دلم گفتم عر عر .
خب این بود داستان 25 بهمن سال پیش ِ من .
پ . ن 1 : این رو نوشتم که ورد خودم رو بعد از صدمین بار قهر با نت خوش آمد بگم
از آخرین پستم نزدیک 5 ماه میگذرد
در این 5 ماه فقط 3 خواستگار :(((((((
نگید چرا رد کردی ، که عرض کنم کمترینشون 8 سال از من بزرگ تر بود :( چی فکر کردن اینا پیش خودشون !
خب من اگر میخواستم زن ِ توی 36 ساله بشم خب دست بابامو میگرفتم میرفتم بیرون ! خنگ
خلاصه هیچ دلیل خاصی نداشت غیبت صغرای من در این مدت جز مشغول بودن به امور زندگی .
- - - - -
پ . ن : شرمنده م از کامنتا ، همه رو خوندم ، از این به بعد هیچ کامنتی رو بی پاسخ نمیگذارم :)
میای وبلاگ مینویسی تو کامنت ها به آدم پیشنهاد سکس می دن !!!
حالا خوب شد من همش دارم از اردواج اون هم به صورت رسمی می گم ، اگر میخواستم مثه وبلاگای دیگه مثلا خاطرا یک فاحشه بنویسیم ، اون وقت چی می شد دیگه
خب کمی انسان باشید :دی
بعد انتظار هم دارن اون کامنت رو تایید کنم !!! میخوای آدرست رو هم بذار تا خودم بیام تو خسته نشی ! نکبت
خب یه مدت هیچ خواستگاری نبود و کلا هیچ خبری نبود
فقط مدتی نت نداشتم ، که آن هم به دلیل این بود که اسباب کشی کردیم و رفتیم یه منطقه ی دیگه کلا
تا خط تلفن رو اعمال قاون کنن طول کشید . در همین جا تشکر می کنم از شاتل :دی
البته تا یادم نرفته بگم که در حین اسباب کشی مادر خبر دادن پسر یکی از دوستاشون اماده ی ازدواجن ، که من هم عرض کردم آماده باشن تا شاششون کف کنه
آخه کی وسطه اسباب کشی حرف خواستگاری میزنه اه ، میرن رو عصابه آدم
خب دیگه حرفی ندارم ، اینترنت هم کسل کننده شده ها :(
چرا مارو کسی افطاری دعوت نمی کنه ؟
اصن افطاری پارتی داریم ؟
به همه ی خواستگارانی که در ماه رمضان مارو افطاری دعوت کنن ، جواب مثبت همراه خدمات پس از فروش (برادر عروس) ارائه می گردد :)))))))
پ . ن : این جمله اخر یه جک بود یادم میاد :دی
پ . ن 2 : یه مدت کلا هی میام هی میرم . پریودیکه بودن و نبودنم . شما ببخشین
بعد ما اگه بهش جواب بله ندادیم ، بیاد تف کنه تو صورته ما
خره تنها بیا ، بیا تو چشم بابای ما نگاه کن بگو من همینممممم بعد جلدی دست منو بگیر با هم در بریم
شناسنامتم بیار، لازم میشه دیگه .
اقا من بدم میاد یه پسر 27 سالگی دست ننه ش رو بگیره بیاد خواستگاری ، اصن هوووووق
تنها بیا دیگه ، میخوام خر بشم ، مشکلیه ؟
این همه عاقل بودیم چی شد ؟ بزا 4 صبا هم خرت شیم فدای سرت
انقدر نیومدی که کلی اتفاق افتاده ،
دیگه این وبلاگ رو حال ندارم بروز کنم ، راستی فرندفید هم خلوت شده ،
انقدر نیومدی که گوگل پلاس هم اومد
چنتا شبکه ی اجتماعی دیگه باید راه بیفته تا بیای ؟
بیا دیگه نکبت :دی
بیا حداقل من یه کم ایده بگیرم این خراب شده رو برزو کنم
این روزها یه خواستگار هم نداریم که نداریم ...
پ. ن ببخشید دیر شد بروز کردنم ، فکر نمی کردم کسی منتظر نوشته های من باشه
ممنونم از همه ی کاسیی که نظر گذاشتن ، کامنت ها رو خط به خط می خونم .
بعد بهش جواب مثبت بدیم اون وقت صبح شنبش بفهمیم چه ...ـهی خوردیم : دی
پ . ن = از روی احساس تصمیم گیری نکنین خب
پ . ن 2 = ببخشید که چن روزی بود که وبم رو به روز نکرده بودم ، تازه یه خوساتگار هم چن روز پیش داشتم
بعد ننه ی ما برگرده بگه عاطفه جون زنگ میزنن ؟ منم بر گردم بگم نه دزدگیره ماشین اقای مهندسه
بعد خواستگاره هم زرتی بگیره دستش بگه بله ببخشید این پرادو رو دیروز خریدم دیدم حیفه دزد بزنش گفتم روش دزدگیر سوار کنم : دی
بعد وسطه جلسه یهو برگرده محکم دقت کنین محکم بزنه رو پیشونیش بگه وای یادم رفت چک فلانی رو بهش بدم
بعد ما هی ته دلمون قی جوجه بره و ضعف کنیم براش .
پ . ن 1 : شانه گ ه ماست که آخر میبینه همه اینا برای صاحاب کارش بوده خودش کارگر مکانیکیه : دی
پ . ن 2 : پست قبلی چقد انتقاد کردن آدمو به غلط کردن میندازن
پ . ن 3 : این جیتاک رو من الکی ساختم ؟ : دی چرا هیچ کی نه ادد می کنه نه پی ام ؟ هوووم ؟
پ . ن 4 : جونه هر کی دوس دارین از این مدل صحبتای من سو استفاده نکنین دیگه ، حتما باید کتابی حرف بزنمو بپرم بهتون ؟ جنبه داشته باشین : دی
اون : شما تا حالا با کسی بودین ؟
من : بله یه مدتی
اون : دوسش داشتین ؟ رابطه هم داشتین ؟
من : فکر نمی کنم دوست داشتن گناه داشته باشه اما مگه هرکی رو دوس داری رابطه هم باهاش هست ؟
اون : نه دیگه مگه میشه یخوایش بعد رابطه نداشته باشی (عصبانی شده بو د و داغ)
من : حالا که شده ، شما مگه تا حالا کسی رو دوس نداشتین
اون : چرا اما الان یک هفتس که تموم کردیم و دیگه کامل فراموشش کردم
من : رابطه هم داشتین ؟
اون : کاملا با رضایت خودش بود . تو چن وقته بهم زدی ؟
من : بهم نزدیم هنوز هستیم با هم
اون : واقعا که چقد هرزه ایی تو ، چن سالشه ، اسمش چیه ؟
من : 56 سالشه ، همین چن دیقه پیش بهش گفتین سلام حاج آقا
خواستگارم خواستگارای بلاد فرانس
پ . ن : ممنون از بچه های فرفر که برام کامنت میزارم
پ . ن 2 : یه مدت طنزم نمیاد : دی یا دعا کنید بیاد یا ایده بدید تا بیاد
انقد خواستگار نیومد که رفتم فرند فید اکانت ساختم :دی
هم توی کامنت ها بهم گفتن جای خوبیه ، هم یکی از دوستام توصیه کرد
اینم ادرسه من ، هرکی اکانت داشت اونجا منو ادد کنه . بعدشم چقد سخته کار با این سایته :((
اون : مگه سربازی رفتن یا نرفتن من تو رو خوش بخت می کنه ؟
من : بابای من بدون کارت پایان خدمت دختر نمی ده
اون : راضیش می کنیم یه جوری
من : چه جوری
اون : میای برم بستنی بخوریم ؟؟
من : نه پولتو الکی خرج نکن
اون : فدای سرت بابا
من : باشه بریم
دوست دارم هیچ وقت نری سربازی تا همیشه بشینیم سره این داستان بحث کنیم اخرشم بریم بستنی بخوریم شب هم دو نفری بشینیم گریه کنیم
-------
پ . ن : چن روز نبودم حالم خوب نبود دیگه ببخشید .
پ . ن 1 : من همه نظرات رو میخونم اما برای پاسخ دادن به هر نظر باید صفحه بلاگفا هی رفرش بشه سرعته منم خوب نیس . به خاطر همین یاهو و جیتاکم رو گذاشتم توش که هرکی سوالی چیزی داشت اونا بپرسه - ناراحت نشین از اینکه نمی تونم جواب بدم .
پ. ن 2 : این متن گفتگو برای الان نیس برای خیلی وقت پیشاست . الان همه چی تموم شده . همین
همین جوری گفتم بیام اینجا یه پستی بدم
حسو حال نوشتن از خواستگاری رو این دفعه ندارم دلم میخواد 6 ماه بگیرم توی سکوت بخوابم همین .
اصلن عشق نخواستیم فقط دل نشکونید .
نمیشه که همیشه پشت خنده های دروغی قایم شد ، این دله بی صاحاب کم آورده
خدایا یا منو بکش یا....
من دارم بهار بهار ... می بازم به روزگار
دعا کنید برام
پ . ن 1 : طنز این پست اینه که به زندگی ِ تلخ من بخندین همین ...
دنیای ما اصلا اون چیزی نیست که شما فکر می کنید
اگه یه دختر بهتون جواب " نه "میده ، نه اینکه شما زشتین ، نه اینکه از شما بدش میاد ، نه اینکه پای نفر سومی در کاره ، نه اینکه خود خواهه ، نه اینکه منتظر یه پسره خوشتیب تره ، نه هیچ کدومه اینا نیست ....
اگر به شما گفت نه بدونید دلیلش هیچ کدومه اینا نیست .
چرا انقدر خودتون رو با این فکرای عذاب آور اذیت می کنید ؟
شما پسرا عاشق قیافه و ظاهر میشین اما عشق یه دختر هیچ کدومه اینا نیست ، اون کسی رو میخواد که بهش تکیه کنه
دختری که تا دیروز باباش همه جوره نازش رو می کشیده بدونید امروز هم یه بابا می خواد
اول باید پدرش باشی بعد شوهرش ، می فهمید ؟؟؟
اگه یه دختر بهتون گفت نه ، دل سرد نشید بدونید تو دلش خیلی چیزا می گذره ، از خیلی چیزا می ترسه ، بدونید اگه امروز بهش پیشنهاد دادین و بهتون گفت نه و بعد شما یکمم گریه کردین و بعد گرفتین خوابیدین ، بدونید اون تا خوده صبح بیداره و داره به شما فکر می کنه
ازش نخواین مثل دوستای پسرتون باهاتون برخورد کنه
هیچ وقت هم خودتون نرید جلو ، دست یه بزرگ تر رو بگیرید برید جلو خواستگاری ، بهش نشون بدین که اونو برای همیشه می خواین .
من دخترم بفهم.... دنیای من با دنیای شما فاصلش زیاده پس ناراحت نشو ، فقط مهلت بده